تبليغاتX
علمی، سیاسی، مذهبی

همان گونه که انتظار می‌رفت، کشته شدن یکی از بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در ایران در جریان یک سانحه رانندگی، به بهانه و دستاویز جدیدی برای رسانه‌های رژیم صهیونیستی برای فضاسازی علیه ایران تبدیل شده است.


به گزارش «تابناک»، خبرگزاری‌های کشورمان، روز گذشته از کشته شدن یکی از بازرسان سازمان بین‌المللی انرژی اتمی در جریان مأموریتش در ایران خبر دادند.

آزانس اتمی

بر پایه این گزارش، روز گذشته، «اوک سئوک سئو»، بازرس اهل کره جنوبی به همراه همکار اسلواکیایی خود، در حال انجام مأموریت در نزدیک مجتمع هسته‌ای «خنداب» در استان مرکزی بودند که به دلیل منحرف شدن خودروی آن‌ها از مسیر اصلی و بروز سانحه، وی جان خود را از دست داده و همکارش نیز دچار آسیب دیدگی شد.

اما در حالی که مقامات کشورمان بلافاصله ضمن ابراز همدردی با خانواده این بازرس آژانس و همچنین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، نسبت به این واقعه واکنش نشان دادند، بروز این واقعه به بهانه خوبی برای شایعه سازی رسانه‌های رژیم صهیونیستی تبدیل شد.

در همین رابطه، روزنامه صهیونیستی «یدیعوت آحارانوت»، امروز مطلبی را با تیتر «چه کسی بازرس آژانس در ایران را کشت؟» منتشر کرده و مدعی شدند بر خلاف اخبار منتشره، این رخداد، تصادفی و اتفاقی نبوده است.

اما مواردی که این روزنامه به عنوان دلایل اثبات ادعای خود مطرح کرده، در نوع خود منحصر به فرد و جالب توجه است:

یدیعوت آحارانوت مدعی شده، از آنجا که این خبر از سوی خبرگزاری‌های وابسته به دولت ایران منتشر شده، «تصادفی» بودن این حادثه زیر سؤال می‌رود!

دلیل دیگری نیز که از سوی این روزنامه عنوان شده، این که بازرس نامبرده اهل کره جنوبی بوده و بنا بر استدلال این روزنامه، از آنجا که کره جنوبی و کره شمالی با هم دشمن هستند و ایران در زمینه برنامه هسته‌ای خود با کره شمالی همکاری می‌کند، این واقعه، امری برنامه‌ریزی شده بوده است!

به این ترتیب، همان گونه که انتظار می‌رفت، سانحه روز گذشته از سوی رژیم صهیونیستی مورد استفاده قرار گرفته تا فشار بر ایران در آستانه مذاکرات با 1+5 افزایش پیدا کند. البته باید از هم اکنون انتظار یک موج خبری را داشت که در پی ادعای این روزنامه صهیونیستی مطرح می‌شود.


منبع:تابناک

برچسب‌ها: مرگ بازرس آژانس اتمی در ایران
لینک ثابت
 

گفتم، بشینم و برایت بنویسم... سلام، راستی هیچ تکراری، نوتر از سلام نیست. شاید اگر هنرمند بودم، از ذوق و تخیّلم کمک می گرفتم و تو را بهتر توصیف می کردم؛ امّا افسوس... که هیچ هنری ندارم و تازه، اگر هم داشتم، به هنر خدا در آفریدن تو نمی رسید.

اصلاً هیچ می دانی چند سال است که در انتظار تو، غبار جاده ها را به چشم می خریم؟... یازده قرن! باورت می شود؟ بعضی هایمان خسته شدند؛ امّا، ما هنوز طاقت آورده ایم. ایستاده ایم و نفس می کشیم؛ هرچند سخت؛ امّا سرد نشده ایم. چیزهای زیادی دیده ایم. دوستانی را دیدیم که سکوت، پنجه انداخت به گلویشان و«فقطـ» انتظار تو را کشیدند و انتظار را به احتضار بدل کردند! و بعضی دیگر هم، انتظار را به فریاد اعتراض بدل کردند و دست آخر؛ شب سکوت، صدایشان را برید.

و باز، ما مانده ایم و تنهایی. ما مانده ایم و تنها چیزی که برای سپردن به قدم های تو، در سینه حفظ کرده ایم.

وقتی تو بیایی (با طولانی ترین شعر سپیدی که در چشم هایت داری )، همه باور خواهند کرد که گل سرخ، در زمستان هم خواهد رویید.

و آن روز، با خال کوچکی که روی گونه ات داری؛ نقطه ی پایانی در انتهای خط انتظارمان خواهی گذاشت.

و آن وقت «نمی دانم کی » که بیایی، دیگر هیچ چشمی برای فهماندن مقصودش منّت هیچ قلم و کاغذی را نخواهد کشید.

و آن وقتِ «نمی دانم کی»که برسد، حتی محّرم هایمان فرق خواهد کرد. ترکیبی مساوی از غم و شادی خواهد بود و دو ستون زنجیرزنان و سینه زنان محّله مان تا بی نهایت امتداد خواهد یافت و آن وقت، نوحه خوانان دسته، سکوت را زمزمه خواهند کرد و در دست هر کدام از بچه های محل یک شمع خواهد بود و تن هر کدامشان، یک پیراهن سپید، با شال سبز دور گردن...

...نمی دانم چه قدر دلم هوایت را کرده است... نمی دانم و البّته می دانی چه ها کشیده ام و چند قله ی قاف را پشت سر گذاشته ایم. به تمام ضرب المثل ها رسید یم و «بی تو» را ضرب المثل «انتظار» کردیم... صدایمان گرفت و باز، تو را خواندیم. پاهایمان بی رمق شدند و نایستادیم و سنگمان زدند و سکوت نکردیم

و آن وقتِ «نمی دانم کی»که بیایی، دیگر هیچ گربه ای، بر سرته مانده ی غذایی، با پیرزن کنار پیاده رو خیابان بلوار-که می گوید عاشق است-دعوایش نمی شود و آن وقت تو، دنیا را به دل های کوچک خواهی داد تا یک روز، دنیا هم روی«روشنی»را ببیند و هر دلی، شعبه ای از محبّت شود.

و دیگر، با بودن تو، هیچ آفتابگردانی به خاطر پیدا کردن خورشید، سرش گیج نخواهد رفت و چادر سپید خواهرم با گل های آبی و بنفش، موقع نماز، قشنگ ترین دشت گل بنفشه ی دنیا خواهد شد و تمام پنجره های دنیا، رو به خدا باز خواهند شد...

و ماه، در نیمه هر ماه، تمام نیمه تمامی اش را در سایه ی تو کامل خواهد کرد.

...نمی دانم چه قدر دلم هوایت را کرده است... نمی دانم و البّته می دانی چه ها کشیده ام و چند قله ی قاف را پشت سر گذاشته ایم. به تمام ضرب المثل ها رسید یم و «بی تو» را ضرب المثل «انتظار» کردیم... صدایمان گرفت و باز، تو را خواندیم. پاهایمان بی رمق شدند و نایستادیم و سنگمان زدند و سکوت نکردیم.

و امشب که صدای باران می آید، نمی دانم چرا فکر می کنم که تو هم در یک «جمعه ی بارانی»خواهی آمد؛ جمعه ای که پرهیاهوترین جمعه خواهد بود و بازارهای عاشق بازی «بارزترین» تعطیلی شان را خواهند داشت... و چه قدر دلم می خواهد که همین جمعه بیایی...


نویسنده: سید محمد سادات اخوی


برچسب‌ها: حضرت مهدی, عج, در راه است
لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " علمی، سیاسی، مذهبی " " گروه فرهنگی آل یاسین " با ذکر یک صلوات آزاد می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم